بسم الله الرحمن الرحيم
هولوکاست، خط قرمز اسراییل
با تشکیک و اظهار نظر دکتر محمود احمدی نژاد رییس جمهور ایران پیرامون موضوع هولوکاست و لزوم بررسی این موضوع توسط یک هیات بی طرف بین المللی سروصدای زیادی از سوی مخالفان وموافقان این موضوع در سراسر جهان به پاخواست و بار دیگر این مساله به یکی از خبرسازترین موضوعات در جهان تبدیل گردید. اما هولوکاست (Holocaust) دقیقاَ چیست؟ از نظر لغوی به سوزاندن چیزی به طوری که اثری از آن باقی نماند اشاره دارد لکن اصطلاحا به سوزاندن یهودیان و ازبین بردن آنها در کوره های آدم سوزی و اتاق های گاز در جریان جنگ جهانی دوم گفته می شود، هر چند که در صحت ای مطلب بحث و اختلاف فراوان است. سران اسراییل ادعا می کنند که در جریان جنگ جهانی دوم تعداد شش میلیون یهودی توسط رژیم نازی آلمان به شیوه های یاد شده به قتل رسیده اند و این برگ و سند مظلومیتی در تاریخ سراسر درد یهودیان است. اما این تعداد چگونه شمرده شده است و سازوکار آمارگیری چگونه بوده است؟ روژه گارودی اندیشمند مسلمان فرانسوی چنین می نویسد:« در اینجا می خواهم بازگو کنم که چگونه به غیر واقعی بودن رقم شش میلیون قربانی پی بردم چون من هم تا سال 1971 آن را واقعی می پنداشتم. آقای «ناحوم گلدمن» رییس کنگره جهانی یهود یکی از دوستان من است. حتی در خانه اش در بیت المقدس مهمان او بوده ام. یک روز در پاریس برایم تعریف می کرد که چگونه توانسته است به خاطر قربانیان یهود غرامت سنگینی از رییس جمهور «آدنور» بگیرد. آقای ناحوم گلدمن افزود : من رقم رسمی شش میلیون را تعیین کردم.» دروغ و ساختگی بودن این عدد هنگامی واضح تر می شود که توجه کنیم که اصولا در جریان شلوغی و در هم ریختگی اوضاع جنگی هیچ مکانیزم موثری برای آمارگیری از کشته ها ( نه فقط یهودیان) وجود نداشته است و ضمنا سالنامه های امریکا پیش از جنگ در سال 1939 تعداد یهودیان ساکن کل اروپا را رقمی در حدود 3 میلیون و 120 هزار نفر اعلام می کنند!

جالب تر آنکه از کل جمعیت 600 هزار نفری یهودیان ساکن آلمان 400 هزارنفر ایشان قبل از جنگ به دستور هیتلر از آلمان اخراج شده بودند، در نتیجه از 200 هزار یهودی باقی مانده ، 6 میلیون در جریان جنگ در اردوگاههای کار اجباری توسط گازهای سمی و کوره های آدم سوزی از بین رفته اند!! دیگر آنکه هیچ دستور یا فرمانی که نشاندهنده عرزم سران نازی مبنی بر به قتل عام یهودیان در اردوگاههای هیتلری و حتی در مسیر حرکت آلمان به سوی لهستان، بالکان و شوروی سابق باشد، وجود ندارد و بسیاری از افرادی که پس از جنگ در دادگاه نورنبرگ محاکمه شده اند به آسودگی و وجدانی راحت اعلام کرده اند که هیچ اطلاعی از قتل عام جمعی یهودیان در اردوگاههای آشوویتس یا تربلینکا نداشته و اولین باری که آن را شنیده اند از زبان همین دادستان بوده است. در حقیقت علت اصلی مرگ بسیاری از کسانی که در اردوگاههای کار اجباری جان سپرده اندشیوع بیماری مهلک تیفوس در آخرین ماه های جنگ بوده است که حتی جان برخی افسران و سربازان آلمانی حاضر در اردوگاه ها و حتی پزشکان را نیز گرفته بود. با ظهور شرایط اضطراری در این اردوگاهها و و خارج شدن کنترل بیماری از دست، افسران آلمانی چاره را در سوزاندن اجیاد و بقایای افرادی دیدند که در اثر بیماری جان سپرده اند تا بدین طریق از شیوع افزون تر بیماری جلوگیری کرده باشند لذا آنچه واقعیت دارد مرده سوزی بوده است و نه زنده سوزی .

آما آنچه امروزه بیش از پیش اهمیت دارد نوع برداشت مقامات صهیو نیستی از این مطلب و سوء استفاده های تبلیغاتی در جهت نیل به یک « راه حل نهایی» با بزرگنمایی کشتار سازمان یافته « شش میلیون یهودی » است. سران صهیونیست با تبلیغ و حتی در برنامه آموزشی قرار دادن مقوله هولوکاست سعی در مظلوم نمایی قوم یهود و متعاقب آن فراهم کردن زمینه های ایجاد سرزمین مستقل یهودی نموده اند. اما اشکال اینجا است که اولا در طی جنگ جهانی دوم چندین میلیون قربانی از همه تبار ها ، نژادها، ادیان و قومیت ها و . . . داشته است و تنها یهودیان نیستند کخ متحمل خسارت و قربانیان زیادی گشته اند. اما با این حال فقط به کشته شدن این تعداد دروغین از یهودیان به طور ویژه ای پرداخته می شود و مراسم ها و بناهای یادبود برایشان ساخته می شودکه این امر مساله برانگیز است. ثانیا سوء استفاده از این موضوع برای تشکیل کشوری جدید به نام رژیم اسراییل آن هم در دل محدوده اسلام جایی که هیچ نقشی در شروع و خاتمه جنگهای جهانی و کشتار یهودیان نداشته است غیرقابل قول است و تاوان جنایت های احتمالی باید از همان کسانی گرفته شود که مسبب اصلی این جنایات بوده اند. اگر چنین کشتاری با آن وسعت وجود داشته پس مناسب آن است که بخشی ا سرزمین اصلی آلمان یا حتی ایالات متحده و کانادا برای اسکان یهودیان اختصاص یابد، لکن دردسر این دولت متوجه سرزمین اسلام و آن هم بخشی عزیز از موطن اسلامی فلسطین که در قلب خود قدس عزیز را داراست، شده است و مردم نگون بخت این سرزمین 6 دهه است که از سرزمین خود رانده شده، نواحی مرغوب را از دست داده و حاکمیت و استقلال خود را تحت فشار سلاح کشنده صهیونیسم بر باد رفته می بینند. سران رژیم صهیونیستی هیچ گونه تشکیک و یا حتی پذیرش هیای تحقیق بی طرفانه را برنمی تابند و دولت های غربی نیز همسو با سیاست های اسراییل هر محققی را که در نتایج خود نسبت به هولوکاست به یافته ای غیر از آنچه ادعا شده است دست یابد متهم به طرفداری از نازیسم یا نئونازی ها می کنند و حکم حبس را برای او لازم الاجرا می دانند، حال آنکه پژوهش پیرامون هر موضوع دیگری غالبا با کمک های مالی و فنی و . . . از سوی همین دولت ها مواجه می شود.
به هر حال امتناع دولت های غربی از پذیرش نتایج تحقیقات درباره هولوکاست و مانع تراشی در مسیر پژوهش و پژوهشگران نشان از نوعی اسطوره سازی بر پایه تحریف تاریخ و افسانه سازی با اهداف سیاسی به منظور حل یکجانبه مشکل یهودیان و بدون در نظر گرفتن مصالح ملت های مسلمان و خصوصا لبنان و فلسطین دارد و یادآور این بیت شعر مشهور است که:
به کرمان گنه کرد آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری
اینک به لطف خدا فصل تازه ای در باب افشاگری در مورد افسانه هولوکاست آغاز گشته و جسارت عمومی به زیر سئوال بردن بنیان آن رنگ یازه ای به خود گرفته است. هولوکاست که یکی از پایه های تشکیل دولت اسراییل را میسر کرده است مسلما به سختی از سوی مقامات رژیم صهیونیستی مورد دفاع خواهد بود. چه اینکه نمایندگان این رژیم با تقدیم پیشنهادی به مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال گذشته روز 27 ژانویه را با عنوان روز بزرگداشت قربانیان هولوکاست در تقویم این سازمان به ثبت رساندنداما هرگز حقیقت پشت پرده باقی نخواهد ماند و آفتاب حق سایه باطل را مضمحل خواهد نمود.
تلخیص از: همشهری دیپلماتیک، شماره 82، 24/ 10/ 1384
بسم الله الرحمن الرحيم
عامل قوميتي در اسرائيل – بخش دوم
" آفیرا سلیکتار " (Afira Seliktar) ، جامعه شناس یهودی در مقام تحلیل علل سیاست ضد صلح میزراحی ها و حمایت پیوسته و مستمر ایشان از این سیاست ، علل مختلفی به بحث و بررسی گذارده است که در این میان ، علل قومی از توان تبیین بیشتری برخوردار است . به زعم وی ، میزراحی ها تا قبل از دهه شصت به عنوان " هویت های از خود بیگانه " ، در درون جامعه اسرائیل مطرح بوده اند . علت این امر نیز به سلطه فرهنگی بلامنازع اشکنازی ها بر می گردد که ایشان را از ارزش ها و باورهای فرهنگی بومیشان دور کرده بود . افزایش تعداد میزراحی ها در جامعه ، ارتقای سطح دانش و موقعیت اجتماعی ایشان ، کم کم آگاهی آن ها را افزایش داده ، نسبت به وضعیت پیشینشان معترض می سازد . در اینجاست که " میزراحی های " ارتدکس – در مقایسه با اشکنازی ها که از تساهل بیشتری برخوردار بودند – در مسئله صلح ، قاطعتر ظاهر شده ، مقولاتی چون " ارض موعود " را به صورت رادیکالتری تفسیر می نمایند . البته نباید فراموش کرد که هر دو گروه – از این دیدگاه – از منظر ملاحظات قومی ، باورهای دینیشان را تفسیر و تأویل می کردند .

" آفیرا سلیکتار " اگر چه عامل مهم " تحصیلات " را در تعدیل موضع گیری های سیاسی منکر نیست ، اما بر این باور است که عامل قومیت ، معنادارتر بوده و بهتر می تواند تحولات دهه های (آخر) هفتاد ، هشتاد و بعد از آن را توضیح دهد . به عنوان مثال ، آمارها حکایت از آن می کنند که در سال 1972 ، حدود 40 تا 45 درصد از اسرائیلی ها ، تحصیلاتی کمتر از 12 سال (آموزش) داشته اند ، بنابراین ، بروز گرایش های تهاجمی از آن ها در این دوران به مراتب بیشتر است . افزایش تعداد تحصیلکردگان تا حدودی این سیاست را تعدیل می نماید ، اما هنوز مشخص نیست که چرا " میزراحی ها " – حتی تحصیلکردگان آن ها – نسبت به صلح بدبین بودند . به عبارت دیگر ، تحصیلات عالیه ، علت تعدیل موضع اشکنازی ها و میزراحی ها را در خصوص منازعات فیزیکی تا حدودی تبیین و تفسیر می کرد ، اما در خصوص اختلاف زیاد مخالفت اشکنازی ها و موافقت میزراحی ها با استمرار منازعات ، معنادار نبوده و تفسیری برای ارائه نداشت .
" سلیکتار " به طور مشخص به علت قومی این پدیده انگشت گذارده ، منافع قومی ای را که در ورای این تصمیم گیری وجود دارد ، مورد توجه قرار می دهد . به زعم وی این که " میزراحی ها " به عنوان " گروه متنفر از اعراب " شناسانده می شوند ، نه به آن خاطر است که مشکلات آن ها با اعراب ، بنیادی تر از اشکنازی ها است و یا اینکه به علت بهره مندی کمتر از دانش موضع گیری رادیکالتری دارند و یا علل سیاسی و اقتصادی دیگر ، بلکه علت اصلی تضارب منفعتی ای است که با اشکنازی ها دارند . به عبارت ساده تر ، اشکنازی ها برای تثبیت جایگاه خود و تحصیل منافع بیشتر ، مایل بودند هر چه سریع تر به منازعه خود با اعراب پایان بخشند ، حال آنکه نسل تازه به دوران رسیده میزراحی ها به خاطر منافع دیگری ، استمرار منازعه را به صلاح می دید .
ادامه دارد ...
بسم الله الرحمن الرحيم
عامل قوميتي در اسرائيل – بخش اول
جامعه شناسي سياسي اسرائيل ، حكايت از نقش آفريني مؤثر امواج مهاجرتي در مقام تصميم سازي سياسي در اين جامعه دارد . " ميزراحي " ها از آنجا كه متعلق به نسل مهاجران هستند كه پس از تاسيس دولت به سال 1948 به اين جامعه وارد شدند – و در كمتر از دو دهه توانستند براي خود جايگاهي بيابند – داراي منافع خاصي هستند كه تا پيش از آن شناخته شده نبود . اين نسل اگر چه تعداد اندكي را شامل مي شدند – به گونه اي كه در سال 1949 در مقابل 78 درصد " اشكنازي " ، اقليت كوچكي را شكل مي دادند – اما بيست سال بعد متاثر از امواج مهاجرتي تازه و در سال 1968 ، تبديل به اكثريتي شدند كه در معادلات سياسي به صورت مؤثري حاضر بودند . اين نسل توانست با دستيابي به تحصيلات عاليه و منابع ثروت و قدرت در درون جامعه براي خود جايگاه نسبتا مناسبي بيابد ، بنابراين به هيچ وجه حاضر به از كف دادن آن نبود . به عبارت ديگر ، از اواخر دهه شصت ، ميزراحي ها در مقابل اشكنازي ها مطرح مي شوند كه داراي گرايش هاي ويژه خود بودند و در اين ميان ، موضوع " صلح " نيز مورد اختلاف واقع گرديده بود . آمارها حكايت از آن دارد كه طي اين زمان ، از اقبال و گرايش جامعه يهودي به احزاب وابسته به " كارگر " پيوسته كاسته شده و در مقابل ، ليكود و هروت وضعيت بهتري داشته اند . به عنوان مثال ، پيروان حزب كارگر از 79 درصد در سپتامبر 1969 به 43 درصد در دسامبر 1973 و به 33 درصد در ژوئن 1977 كاهش يافته است كه تنزل سريع و معناداري است كه در پرتو ملاحظه بالا ، قابل تفسير و تحليل است . به همين ترتيب ، ليكود از روند رو به رشد مشابهي برخوردار بوده كه عموما در گرو اقبال ميزراحي ها به اين حزب بوده است . نتيجه تحولات مذكور ، تغيير معادلات قدرت در جامعه اسرائيل است كه به طور مشخص خود را در مسئله صلح نشان مي دهد . " ميشل شامير " (Michel Shamir) و " آشرآرين " (Asher Arian) تحولات اين دوره را چنين تفسير نموده اند :
" در سال 1981 ، عامل قومي چنان در انتخابات ، نقش آفريني كرد كه تا قبل از آن مشابه آن را شاهد نبوده ايم . تكثر قومي و ميزان بالاي رقابت هاي سياسي ، دست به دست هم دادند و نوعي از عدم تساهل سياسي و خشونت ورزي را پديد آوردند كه بي سابقه مب نمود ... "
خلاصه كلام آن كه اگرچه حضور اشكنازي ها همچنان در دو حزب قابل توجه مي نمود ، اما نزد افكار عمومي چنان طرح شده بود كه ليكود ، حزب ميزراحي ها و كارگر حزب اشكنازي هاست . از اين روست كه مسئله صلح ، افزون بر بعد ملي ، بعد قومي اي نيز پيدا مي كند كه تعيين تكليف آن منوط به حاكميت هر يك از اين دو بينش – اشكنازي يا ميزراحي – بردولت است .
ادامه دارد ...
بسم الله الرحمن الرحيم
دنياي امروز ، دنيايي است مملو از تناقضات بسيار . از آن جهت كه انسان ، خسران را به درستي معنا كرده و تا جايي كه در توانش بوده ، آن را متجلي ساخته است و در عين حال بيش از هميشه بر طبل ادعاي " بشر دوستي " و " علم به ارزش انسان " مي كوبد . چه بسيارند كساني كه هر روز ، به دليل زياده خواهي هاي عده اي اندك اما تاثير گذار ، بار از اين دنياي دون مي بندند و با غروبشان ، آهي ديگر را بر لبان زمين جاري مي كنند . در اين ميان ، پيروان ستاره ي كم فروغ داوود ، با دست هايي آغشته به خون بي گناهان ، به خيال خود ، آينده جهان را بر وفق مراد خويش رقم مي زنند . اما همه ي آنچه تلاش براي بقاء آنان تلقي مي شود ، در زير نگاه تيزبين ملت هاي مسلمان ، از چنان وضوحي برخوردار است كه قلب بيداري اسلامي را در سراسر جهان اسلام و حتي ديگر ملل ، به تپيدني دوباره واداشته است .
در اين ميان ، دانشجويان ايران اسلامي نيز به عنوان سنبل اين بيداري ، در راه انجام وظيفه و عمل به آيه " ان تنصرو الله ينصركم و يثبت اقدامكم ... " به مبارزه و جهاد في سبيل الله روحي تازه بخشيده اند . اما آنچه دانشجويان را در اين عرصه و در زمان كنوني از ديگر مجاهدان متمايز مي كند ، به دست گرفتن سلاحي به نام انديشه است . ريشه بسياري از مشكلات مسلمين ، چيزي جز فقدان آگاهي و انديشه نيست . فضاي بسته حاكم بر كشورهاي عربي و بعضاً اسلامي ، مؤيد اين مطلب است كه حاكمان ، از موج فراگير و شيطان ستيز بيداري اسلامي به شدت هراسان اند . اما جهانيان و بخصوص پادشاهان عصر جديد يا به عبارتي دولت ها دريافته اند كه وقوع انقلاب اسلامي ايران ، آغازي بود بر پايان عصر خاموشي ملت ها .
و اينك دانشجوي ايراني ، به عنوان آغازگر اكثر تحولات اجتماعي و حتي منطقه اي و بين المللي ، كه دامنه تاثيرگذاري آن قابل تحديد نيست ، فعال تر از گذشته به تلاش در جهت نماياندن چهره ناقض بزرگ حقوق بشر در منطقه خاورميانه ادامه مي دهد . در اين راه گروه هاي بسياري با اشتراكات فراوان شكل گرفته اند كه هر يك بر نقطه اي از نقاط تاريك فتنه زمان ما دست گذاشته و با آن مبارزه انديشمندانه مي نمايند . عبارت " انجمن دانشجويان حامي قدس " ، نام گروهي است كه به تازگي در اين راه مقدس قدم نهاده است . براي آشنايي بيشتر با اين تشكل ، به نگاهي كلي بسنده كرده و در طول راه با آن بيش از پيش آشنا خواهيم شد . اين انجمن متشكل از دانشجويان دانشگاه هاي تهران است كه دغدغه فلسطين و از بين رفتن غده سرطاني منطقه ، آن ها را به تشكيل چنين گروهي واداشته است . انجمن دانشجويان حامي قدس ، بر سلاح انديشه و فكر و ايجاد آگاهي در افكار عمومي جامعه ايران و جهان تاكيد كرده و اميدوار است با ياري خداي متعال و توجهات حضرت ولي عصر (عج) و برنامه ريزي هاي انجام شده ، در راه آزادسازي قدس شريف گام بردارد .
بخش هاي متنوعي براي فعاليت در اين تشكل تعريف شده است . از جمله گروه هاي وبلاگ ، آيات قرآني ، تحقيق در زمينه دين يهود ، بايكوت و همچنين بخش شناخت و ارتباط با سايت هاي ضد صهيونيستي .
گروه وبلاگ : اين گروه بر اساس تصميمات اتخاذ شده ، يكي از اركان تبليغات ، رشد افكار عمومي و بيان مواضع انجمن مذكور است .
گروه آيات قرآني : در اين بخش ، بر روي آياتي كه خداي متعال در آن ها به قوم يهود اشاره داشته است ، پرداخته مي شود .
گروه تحقيق : اين گروه نيز در رابطه با مواضع و آراء دين يهود فعاليت كرده و به معرفي كامل و جامع آن خواهد پرداخت .
گروه بايكوت : در اين بخش ، عليه شركت هاي صهيونيستي و همچنين ارگان هاي حامي آن ها تبليغ خواهد شد . براي اينكار شيوه هاي متعددي در نظر گرفته شده است كه در مطلبي جداگانه به تشريح آن ها خواهيم پرداخت .
گروه سايت : اين گروه در جهت ايجاد ارتباط با سايت هاي ضد صهيونيستي در سراسر جهان فعاليت خواهد كرد . اهداف اين بخش تشريح شده و به اطلاع عموم خواهد رسيد .
انجمن دانشجويان حامي قدس ، چند ماهي است كه آغاز به كار كرده و داراي شوراي مركزي مشخصي است كه تصميمات نهايي گروه ، توسط اين شورا اتخاذ مي شوند . هيچگونه محدوديتي نيز براي پيوستن به اين گروه وجود ندارد .
شوراي مركزي انجمن دانشجويان حامي قدس ، اميدوار است كه به فضل پروردگار و عنايات خاصه امام عصر (عج) و با استعانت از دامان پر مهر مقام عظماي ولايت و ولي امر مسلمين جهان حضرت آيت الله خامنه اي ، بتواند در راه پاك شدن دنياي امروز از لوث وجود اسرائيل گام بردارد . انشاءالله .
لاحول و لا قوة الا بالله العلي العظيم
