بسم الله الرحمن الرحیم
به گزارش مشرق، برند کوکا کولا طی سالیان اخیر همواره به عنوان برترین برند تجاری در جهان مشغول فعالیت میباشد. ارزش سهام این شرکت که در حوزه نوشیدنی در سراسر دنیا نامی شناخته شده به شمار میرود با 2% افزایش نسبت به سال 2010 به 71861 میلیون دلار رسید.
این شرکت در سال 1892 توسط فردی به نام آسا کندلر (Asa Candler) تاسیس شد. امروزه در بیش از 200 کشور دنیا چیزی نزدیک به 1.7 میلیارد عدد از این نوشابه مصرف میشود.[1] دفتر مرکزی این شرکت در شهر آتلانتا ایالات متحده واقع شده و مدیر فعلی این شرکت فردی با نام موهتار کنت ( Muhat Kent) است.[2]
در حال حاضر بیش از 500 برند تجاری در دنیا تحت نظارت کوکا کولا فعالیت میکنند.برندهایی مانند فانتا (Fanta) و اسپرایت ( Sprite ) از محصولات دیگر این شرکت به شمار میروند. بر اساس گزارشات 42% از فروش این شرکت در داخل ایالات متحده ، 37% در کشورهای مکزیک، هند، چین، ژاپن و برزیل بوده و 20% نیز سهم دیگر کشورها است.
این شرکت بر اساس مقتضیات جغرافیایی و فرهنگی با ایجاد برندهای جدید جای پای خود در کشورهای مختلف را باز کرده است و حتی در حوزه نوشیدنی های غیر گاز دار نیز با معرفی برندهایی مانند مینت مید (Minute Maid) ، پاورید (Powerade)، چای طعم دار نستی (Nestea)حضور پر رنگی در این کشورها دارد.
اگرچه برند کوکاکولا در اکثر کشورهای دنیا به عنوان برترین و پرفروشترین نوشیدنی غیر الکلی شناخته میشود، با این وجود در برخی مناطق، مانند خاورمیانه و بخصوص کشورهای مسلمان نتوانسته بازار مناسبی برای خود پیدا کند.
دلیل این عدم موفقیت تحریم محصولات این شرکت از سوی بسیاری از مسلمانان است و از آنجا که خاورمیانه با داشتن موقعیت جغرافیایی مناسب (گرم و خشک) بازار قابل توجهی برای نوشیدنی به شمار میرود رقبای کوکاکولا مانند پپسی از این فرصت به نفع خود بهره گرفته و درآمد بسیاری را از این بازار به دست آورده اند.[3]
امروزه کوکاکولا تنها یک نام تجاری نبوده، بلکه با ریشه داشتن در فرهنگ ایالات متحده به عنوان یک نماد آمریکایی شناخته شده و حتی واژه Coca-colanization نیز بیانگر همین مساله است.[4]
حضور نام کوکاکولا در اکثر حوزه های مهم مانند مسابقات ورزشی، برنامه های تلوزیونی و بازیهای رایانه ای به امری عادی تبدیل شده است. این شرکت به این بسنده نکرد و برای نشان دادن میزان نفوذ خود حتی در خارج از کره زمین، یک منبع تامین نوشابه برای فضا پیمای شاتل طراحی و تولید نمود.

منبع تامین نوشابه
طراحی شده برای فضاپیمای شاتل در سال 1996
این شرکت اگرچه به ظاهر به عنوان برترین برند تجاری در دنیا شناخته میشود اما در پشت پرده مسائل تکان دهنده دیگری وجود دارد که از سال 2000 به بعد هجمه انتقادات در خصوص محصولات و فعالیتهای این شرکت را به همراه داشته است.
تبعیض نژادی و جنایت
شرکت پانامکو (Panamco) در کشور کلمبیا که بزرگترین تولید کننده کوکاکولا در آمریکای لاتین به شمار میرود به استفاده از مزدوران شبه نظامی برای سرکوب رهبران اتحادیه کارگری شرکت متهم شد.
بر اساس گزارشات، شرکت کوکاکولا در کلمبیا مرتکب 179 مورد نقض حقوق بشر در قبال کارگران خود شده است که از این بین 9 مورد منجر به مرگ شده است. خانواده های اعضاء اتحادیه مورد شکنجه و آزار و اذیت قرار گرفتند. برخی از اعضاء اتحادیه شغل خود در کارخانه را از دست دادند و برخی دیگر در اثر فشارهای وارده مجبور به خروج از اتحادیه شدند.

اتهامات مبنی بر نقش داشتن مدیران شرکت در این حادثه از آنجا قوت گرفت که بر اساس گزارشات امکان دسترسی شبه نظامیان به کارخانه کوکاکولا بدون اطلاع و اخذ تایید از شرکت غیر ممکن بود. در نهایت تعجب و در اثر اعمال نفوذ کوکاکولا مسئولان رسیدگی به این پرونده رابطه میان شبه نظامیان و مدیران شرکت را مورد بررسی قرار ندادند.[6]
در سال 2001 از سوی صندوق بین المللی حقوق کارگران (International Labor Rights Fund) و انجمن کارگران صنعت فولاد ایالات متحده (United Steelworkers of America) در خصوص این پرونده در دادگاه آمریکا علیه کوکاکولا اقامه دعوا شد.[7]
اما در نهایت شگفتی کوکاکولا ایلات متحده به دلیل عدم ارتباط نزدیک با مدیران شرکت در کلمبیا از این اتهام مبرا شد و مسوول نقض حقوق بشر در کوکا کولای کلمبیا شناخته نشد! نمونه مشابه این اتفاق نیز در 1970 در گواتمالا اتفاق افتاد که در جریان آن تعدادی از اعضاء حزب کارگری شرکت کوکاکولا در گواتمالا به طرز مشکوکی به قتل رسیده بودند.

اعتراضات به کوکاکولا در آمریکای جنوبی به حدی رسید که به این شرکت لقب کولای قاتل داده شد
مساله تبعض نژادی در غرب، در شرکت کوکاکولا نیز به شکلی چهره خود را نشان داد. از این رو معترضین در سال 2003 طی جلسه سالیانه کوکاکولا مدعی شدند که افراد سیاه پوست در این شرکت مورد تبعیض واقع شده و به پستهای بالای مدیریتی دست پیدا نمیکنند. بنا بر اظهارات این افراد، سیاه پوستان از دستمزد کمتری نسبت به سفید پوستان برخورداربوده و بیشتر از بقیه در معرض اخراج قرار دارند.
حمایت از آپارتاید افریقای جنوبی
کوکاکولا در سال 1938 وارد بازار افریقای جنوبی شد و با آغاز سیاست آپارتاید (جدایی میان سفید پوستان و سیاه پوستان) در این کشور در 1948 ، این شرکت به سرعت رشد پیدا کرد و با داشتن 4500 کارمند در این کشور به یکی از بزرگترین شرکتهای امریکایی در جمهوری آپارتاید تبدیل شد.[9]
این شرکت تحت حمایت کانل سیستم آپارتاید 90% بازار نوشیدنی افریقای جنوبی را در اختیار داشت و بر اساس گزارش مرکز تحقیقات مسئولیت سرمایه گذاری (Investor Responsibility Research Center) فروش این شرکت در سال 1983 در افریقای جنوبی معادل 5% فروش کوکاکولا در سراسر دنیا بود.[10] 48
سال رشد و توسعه کوکاکولا در این کشور همزمان با سلطه اقلیت سفیدپوستان و سیستم آپارتاید بر کشور بود. رشد این شرکت با حمایت سیستم نژادپرست افریقای جنوبی به بهای ظلم و سرکوب اکثریت سیاه پوست آن کشور صورت گرفت.

در این تبلیغ کوکاکولا تنها برای سفید پوستان قابل عرضه است
در اواسط 1970 تحت فشار اتحادیه های کارگری و فعالان حقوق بشر افریقای جنوبی شرکت مجبور به ارائه برنامههای آموزشی برای کارگران سیاهپوست خود شد و پس از آن سعی کرد که با استفده از ابزار تبلیغاتی از این اقدام به نفع خود بهره گیرد. با این وجود در سال 1983 دستمزد کارگران سیاهپوست شاغل در شرکت کوکاکولا یک سوم کارگران سفیدپوست بود. علاوه بر این با وجود تغییر سیاست شرکت و امکان ترقی سیاهپوستان به مدارج بالای مدیریتی، در عمل چنین مسالهای به وقوع نپیوست و اوج پیشرفت سیاهپوستان تا سطوح پایین نظارتی در شرکت بود.[11]
با وجود ادعا های شرکت کوکاکولا در خصوص اقدامات شفاف در قبال کارگران، این شرکت تا قبل از وقوع اعتصابات سال 1983 ، اتحایه های کارگری در کارخانه های تولید نوشیدنی را به رسمیت نشناخته بود. علاوه بر این اطلاعات کمی در مورد شرکتهای مستقل و خصوصی تولید محصولات کوکاکولا وجود دارد ،اما بر اساس گزارشات منتشر شده شرایط کارگران در این شرکتها به مراتب وخیمتر بوده است. برای نمونه میتوان به اعتراضات کارگران شرکت اومتاتا (Umtata) در خصوص نژادپرستی و اقدامات بیرحمانه مدیریت در سال 1986 اشاره کرد.[12]
به همین دلایل اکثریت سیاه پوستان آفریقای جنوبی خواستار خروج این شرکت از بازار این کشور و ممنوعیت فروش محصولات آن شدند.

بسیاری از اتحادیه های کارگری خواستار خروج کوکاکولا از افریقای جنوبی بودند
همکاری با آلمان نازی در جنگ جهانی دوم
از نکات جالب توجه و عجیب ارتباط این شرکت آمریکایی با آلمان نازی در طول جنگ جهانی دوم بوده است. این ارتباط که به پیش از جنگ باز میگردد در طول جنگ جهانی نیز ادامه پیدا کرد. دلیل ادامه حیات یک شرکت آمریکایی در کشوری که عقاید فاشیستی و نژاد پرستانه بسیار پر رنگ به نظر میرسید بسیار جالب بود. برای حل این مساله بسیاری از مدیران ارشد شرکت کوکاکولا در آلمان از اعضای حزب نازی انتخاب شدند. بدین ترتیب پس از وقوع جنگ این شرکت همچنان بازار فروش خود در آلمان را در دست داشت.
در هنگام اغاز جنگ، کوکاکولا شروع به توزیع رایگان نوشابه های خود در میان سربازان آمریکایی به عنوان یک نوشیدنی ملی کرد[13] و بدین ترتیب جیره بندی شکر شامل حال این شرکت نشد و از این موضوع به نفع خود استفاده کرد.[14]
ارتش ایالات متحده به شرکت این اجازه را داد که از طریق کارمندانش در مناطق جنگی به توزیع نوشابه میان سربازان اقدام کند. گرچه این اقدام در ظاهر عادی به نظر میرسد اما هدف اصلی و سیاست شرکت به دست آوردن بازار در کشورهایی بود که اخیرا به تسخیر درآمده بود.[15]
این شرکت که به نوعی حامی آمریکا در جنگ به شمار میرفت، چهره دیگر خود را نشان داد و از سوی دیگر در آلمان با استفاده از راهبرد ویژه تبلیغاتی در صدد حفظ بازار این کشور بود. به دنبال ناکافی بودن میزان تولید نوشابه کوکاکولا در آلمان ،پس از پایان جنگ برند فانتا (Fanta) نیز توسط این شرکت وارد بازار شد تا جوابگوی تقاضای بازار باشد.[16]

فعالیت کوکاکولا در آلمان نازی با برند فانتا
کوکاکولا و کنترل ذهن
بر اساس گزارش منتشره از سوی شرمن اسکولنیک (Sherman Skolnick) روزنامه نگار و فعال سیاسی امریکایی شرکت کوکاکولا در برههای از ماده مخدر کوکائین در محصولات خود استفاده نموده است.
به گفته وی تا سال 1989 پس از نوشیدن کوکاکولا (Coke) نوعی حالت سرخوشی به فرد دست میداد. برخی دیگر نیز معتقد بودند که شرکت برای ایجاد یک حس بهتر از نوعی دارو در محصولات خود استفاده میکند.
بر اساس مصاحیه اسکولنیک با یکی از مدیران ارشد شرکت شیمیایی استپان ( Stepan Chemical Company) که مسئول ساخت یک پایگاه مخفی برای کوکاکولا در حومه شیکاگو بود، وی موافق این موضوع بود که در آزمایشات انجام شده در پایگاه مخفی کوکاکولا کوکائین محصول جانبی برگ کاکائو بوده است.
پس از بالا گرفتن شایعات در خصوص پایگاه مخفی کوکاکولا و وجود کوکائین در محصولات این شرکت، در سال 1989 مقامات ارشد سازمان غذا و دارو آمریکا (U.S Food and Drug Administration) شروع به تحقیق در مورد شرکت کوکاکولا کردند. از این به بعد بود که محصولات کوکاکولا آن حالت نشاط و سرحالی گذشته را به مشتریان خود در آمریکا عرضه نمی کرد.

برخی گزارشات از وجود ماده مخدر و اعتیادآور کوکائین در محصولات کوکاکولا خبر داده است.
اما در مقابل، مشتریان این محصول در خارج از مرزهای آمریکا روز به روز در حال افزایش بود، به نوعی که گوی سبقت را از نوشیدنیهای داخلی برخی کشورها نیز ربود . افراد پس از استفاده از این محصول به نوعی به آن اعتیاد پیدا میکردند. شرکت کوکاکولا حتی در تبلیغات خود نیز این حس نشاط و سرخوشی ناشی از مصرف محصولات را منعکس کرده است.
کوکاکولا و رژیم صهیونیستی، رابطه ای عمیق و جدی
رابطه میان کوکاکولا و رژیم صهیونیستی به سال 1966 بازمیگردد. حمایت کوکاکولا از این رژیم به حدی بوده است که طی این سالها به طور پیوسته مورد تقدیر مقامات اسرائیل قرار گرفته و به عنوان یکی از شرکای نزدیک تجاری رژیم صهیونیستی معرفی شده است.[17]

بر اساس گزارشها بخشی از درآمد سالانه کوکاکولا برای کمک به اسرائیل اختصاص یافته است
شرکت کوکاکولا همچنین دارای روابط نزدیکی با اتاق بازرگانی مشترک امریکا-رژیم صهیونیستی (AICC) است. مقر این اتاق همانند کوکاکولا در آتلانتا قرار دارد. به نظر میرسد که مدیران ارشد کوکاکولا همواره در هیات رئیسه AICC حضور دارند..[18]
کوکاکولا با حمایت مالی به صورت فعال شرکتهای دیگر را تشویق به سرمایهگذاری در اسرائیل و رشد اقتصاد این رژیم میکند.[19] این حمایت تا آنجا پیش رفته است که تامین پاداش شرکتهای برتر امریکایی در حوزه سرمایهگذاری و ایجاد اشتغال در اسرائیل را بر عهده گرفته است.

کوکاکولا یکی از اعضای فعال اتاق بازرگانی آمریکا اسرائیل است.
در سال 2007 کوکاکولا در دفتر مرکزی خود میزبان مراسم گالا اتاق بازرگانی مشترک آمریکا-اسرائیل (American-Israel Chamber of Commerce Awards Gala) بود. ریچارد ایزاک، مدیر اسرائیلی شرکت کوکاکولا و مدیر برنامهریزی راهبردی گروه اوراسیا (Eurasia Group) سخنران اصلی مراسم گالا بود.[20]
حمایت مالی از مراسم عقاب طلایی (Eagle Star Awards) اتاق مشترک بازرگانی دو کشور در سال 2009 در راستای قدردانی از لابی اسرائیلی آیپک (AIPAC) و لابی این گروه با مجلس سنای آمریکا و در نتیجه رد درخواست سازمان ملل به اعلام آتشبس در جریان درگیری اسرائیل و فلسطین نیز از سوی شرکت کوکاکولا صورت گرفت.[21] در همین سال در دفتر مرکزی کوکاکولا از ژنرال بن الیزر (Ben Eliezer)قدردانی شد. این در حالی است که وی به عنوان جنایتکار جنگی تحت تعقیب بوده و مسئول یک سوم جنایتهای صورت گرفته توسط رژیم صهیونیستی در جنگ 6 روزه به شمار میرود.[22]
ریاست اتاق بازرگانی مشترک دو کشور بین سالهای 91 تا 96 به عهده یکی از عوامل موساد به نام موشه ورتیم (Moshe Wertheim ) بود. وی شخصی بود که در سال 1968 باعث شروع به کار شعبه کوکاکولا در اسرائیل شد و از آن زمان تا کنون ریاست این شرکت را به عهده دارد.[23]
آبراهام فینبرگ که از لابی کننده های پر قدرت رژیم صهیونیستی به شمار میرفت تا زمان مرگش در 1998 به عنوان مدیر عامل شرکت کوکاکولا در اسرائیل مشغول به فعالیت بود. او به تنهایی تامین سرمایه ترومن (Truman) در انتخابات ریاست جمهوری را بر عهده گرفت. وی از چنان نفوذی بر رئیس جمهور لیندون جانسون برخوردار بود که رژیم صهیونیستی را از عدم نیاز به امضاء معاهده منع گسترش تسلایحات اتمی (NPT) مطمئن ساخت.[24]


مورشه ورتیم
رئیس و موسس کوکاکولا در اسرائیلآبراهام فینبرگ، لابیگر صهیونیست
در حال دست دادن با ترومن، رئیس جمهور وقت آمریکا
در سال 2007 کوکاکولا هیاتی تجاری از مدیران ارشد خود را با هدف سرمایهگذاری و توسعه فناوری در شرکتهای اسرائیلی اعزام نمود. [25]
این اولین باری بود که اتاق بازرگانی آمریکا-اسرائیل تنها نمایندههای یک شرکت را به اسرائیل اعزام میکنند. پس از این سفر بود که موهتار کنت از برنامه های کوکاکولا برای سرمایهگذاری در جهت پیشرفت صنایع غذایی اسرائیل خبر داد و برای هر نوع سرمایهگذاری مناسب و قابل قبول قول چک سفید داد.[26]
کنت در سخنرانی سال 2009 خود در اسرائیل از تعهد این شرکت به دسترسی مردم به آب سالم خبر داد و این در حالی بود که در چندین کیلومتر دورتر 90 تا 95 درصد آب آشامیدنی مردم غزه (که 65% مصرف کنندگان این آب کودکان بودند) از دسترسی به آب سالم محروم بودند.[27]
این روابط نزدیک از دلایل تحریم کوکاکولا در بین مسلمانان به شمار میرود.
منابع و مآخذ
[3] Coke and Pepsi battle it out". AME Info. April 8, 2004. http://www.ameinfo.com/37492.html. Retrieved May 11, 2006.
[4] See George McKay 'Consumption, Coca-colonisation, cultural resistance—and Santa Claus', in Sheila Whiteley, ed. (2008) Christmas, Ideology and Popular Culture. Edinburgh University Press, pp. 50–70.
[5] National Aeronautics and Space Administration accessdate 2009-06-13
[6] http://www.corporatenarc.com/cocacolascandal.php
[8] Ben White (2002-04-18). "Black Coca-Cola Workers Still Angry". Washington Post. http://www.washingtonpost.com/ac2/wp-dyn/A4802-2002Apr17?language=printer.
[9] "Coca-Cola in South Africa," The Africa Fund, July 1986, http://africanactivist.msu.edu/document_metadata.php?objectid=32-130-133A
[10] Coca-Cola in South Africa," The Africa Fund, July 1986, http://africanactivist.msu.edu/document_metadata.php?objectid=32-130-133A
[11] kora.matrix.msu.edu/.../32-130-F43-84-al.sff.document.af000217.pdf
[12] kora.matrix.msu.edu/.../32-130-F43-84-al.sff.document.af000217.pdf
[13] Mark Pendergrast (2000). For God, Country and Coca-Cola. Basic Books. ISBN 0-465-05468-4.
[14] · · ^ "New Georgia Encyclopedia Robert Woodruff (1889-1985)". http://www.georgiaencyclopedia.org/nge/Article.jsp?id=h-1926. Retrieved 2009-04-10.
[15] Mark Pendergrast (2000). For God, Country and Coca-Cola. Basic Books. ISBN 0-465-05468-4.
[16] http://xroads.virginia.edu/~class/coke/coke2.html
[17] http://atlanta.mfa.gov.il/mfm/Web/main/document.asp?documentid=168942
[18] http://web.archive.org/web/19971222015026/http://aiccse.org/board.htm
[19] http://www.rdu-yok-meg.org.il/HereAndNow/Newsletter/newsletter.htm
[20] http://stories.globalatlanta.com/2007stories/015289.html
[21] http://www.opednews.com/articles/Amnesty-vs-AIPAC-Senate-by-Robert-Naiman-090108-850.html
[22] http://www.washington-report.org/backissues/0296/9602017.html
[23] www.biu.ac.il/Besa/bulletin/bulletin21.pdf
[24]http://books.google.co.uk/books?id=WeMCAAAAMBAJ&lpg=PA14&ots=iEWD1j3y_5&dq=Abraham%20Feinberg%20coca%20cola&pg=PA14#v=onepage&q=&f=false
[25] http://www.ivc-online.com/ivcWeeklyItem.asp?articleID=5484
[26] http://archive.globes.co.il/searchgl/Challenge%20Fund%20becomes%20Coca%20Cola%20tech%20
spotter_h_hd_2L34mDp4sE5mnC30mCpKrDJSoBcXqRMm0.html
[27] http://www.amnesty.org.uk/news_details.asp?NewsID=18466
بسم الله الرحمن الرحیم
فعالان جنبش بین المللی BDS (تحریم، بایکوت و عدم سرمایه گذاری در اسرائیل) به سوپرمارکت تسکو در برمینگهام حمله کردند و محصولات رژیم صهیونیستی را از قفسه های این فروشگاه برداشتند.
به گزارش خبرگزاری قدس اعضای این جنبش روز گذشته (یکشنبه) با حمله به فروشگاه تسکو که بزرگترین فروشگاه زنجیره ای در انگلیس است، ضمن بیرون ریختن محصولات رژیم صهیونیستی برچسبهایی را بر روی محصولات با عنوان تحریم "کالاهای اسراییلی" زدند و همچنین از مشتری ها خواستند تا محصولات تولیدی در سرزمنیهای اشغالی را خریداری نکنند.
این جنبش سه درخواست داشتند که به شرح زیر است:
1- درخواست برای تحریم و عدم سرمایه گذاری در فلسطین اشغالی تا زمانیکه رژیم صهیونیستی به اشغالگری سرزمینهای 1967 پایان دهد.
2- درخواست از رژیم اشغالگر برای پایان دادن به سیستم نژادپرستی و تبعیض نژادی علیه فلسطینی ها در داخل کشور.
3- درخواست از رژیم صهیونیستی برای رسمیت شناختن و اجرای حق بازگشت آوارگان فلسطین.
درهمین حال خبر دیگری به نقل از پایگاه اینترنتی یهودیان کانادا (CJN) حاکیست:یک گروه ضد صهیونیستی در
کانادا که خود را کانادایی ها برای صلح و عدالت در خاورمیانه (CJPME) می نامد بمنظورتلاش جنبش بین المللی تحریم (BDS)، هم اکنون در حال اجرای طرح تحریم فروشگاه زنجیره ای سیرز است و خواستار تحریم این شرکت به خاطر فروش محصولات رژیم صهیونیستی شده است.اعضای این گروه از صاحبان این فروشگاههای خرده فروشی خواسته اند تا قفسه های فروشگاه خود را خالی از محصولات و کالاهای تولیدی در شهرکهایی صهیونیست نشین در کرانه باختری که بطور غیرقانونی و با مصادره زمینهای فلسطینی ساخته شده اند، نمایند.این گروه همچنین خواستار مشارکت گسترده در اینگونه تظاهرات و طرح جهانی تحریم رژیم صهیونیستی شد.فروشگاه سیرز محصولات رژیم صهیونیستی از جمله محصولات شرکت "آهاوا"، "کتر پلاستیک" و "استانلی اسراییل" را به فروش می رساند.
بسم الله الرحمن الرحیم

1)بعد از ظهر یكی از روزهای پاییزی، كه تازه چند ماهی از شروع اولین سال تحصیلی ابتدایی عباس می گذشت، او را به محل كارم در بهداری شهرستان قزوین برده بودم. در اتاق كارم به عباس گفتم: پسرم پشت این میز بنشین و مشق هایت را بنویس.
سپس جهت تحویل دارو به انبار رفتم و پس از دریافت و بسته بندی، آنها را برای جدا كردن و نوشتن شماره به اتاق كارم آوردم. روی میز به دنبال مداد می گشتم. دیدم عباس با مداد من مشغول نوشتن مشق است. پرسیدم:
ـ عباس! مداد خودت كجاست؟
گفت: در خانه جا گذاشتم.
به او گفتم: پسرم! این مداد از اموال اداری است و با آن باید فقط كارهای مربوط به اداره را انجام داد. اگر مشق هایت را با آن بنویسی ، ممكن است در آخر سال رفوزه شوی.
او چیزی نگفت. چند دقیقه بعد دیدم بی درنگ مشق خود را خط زد و مداد را به من برگرداند. (راوی: مرحوم حاج اسماعیل بابایی، پدرشهید)
2) در دوران تحصیل برای كمك به بابای پیر مدرسه كه كمر و پاهایش درد می كند نیمه های شب ـ قبل از اذان صبح ـ به مدرسه می رود و كلاس ها و حیاط را تمیز می كند و به خانه برمی گردد. مدتها بعد بابای مدرسه و همسرش در تردید می مانند كه جن ها به كمك آنها می آیند! و در نیمه شبی « عباس» را می بینند كه جارو در دست مشغول تمیز كردن حیاط است .
3)در طول مدتی كه من با عباس در آمریكا هم اتاق بودم، همه تفریح عباس در آمریكا در سه چیز خلاصه می شد : ورزش، عكاسی، و دیدن مناظر طبیعی. او همیشه روزانه دو وعده غذا می خورد ، صبحانه و شام.
هیچ وقت ندیدم كه ظهرها ناهار بخورد . من فكر كنم عباس از این عمل ، دو هدف را دنبال می كرد ؛ یكی خودسازی و تزكیه نفس و دیگری صرفه جویی در مخارج و فرستادن پول برای دوستانش كه بیشتر در جاهای دوردست كشور بودند. بعضی وقت ها عباس همراه شام، نوشابه می خورد ؛ اما نه نوشابه هایی مثل پپسی و .... كه در آن زمان موجود بود ؛ بلكه او همیشه فانتای پرتقالی می خورد. چند بار به او گفتم كه برای من پپسی بگیرد ، ولی دوباره می دیدم كه فانتا خریده است .
یك بار به او اعتراض كردم كه چرا پپسی نمی خری ؟ مگر چه فرقی می كند و از نظر قیمت كه با فانتا تفاوتی ندارد ،آرام و متین گفت :« حالا نمی شود شما فانا بخورید؟»
گفتم:« خب ، عباس جان برای چه ؟» سرانجام با اصرار من آهسته گفت :« كارخانه پپسی متعلق اسرائیلی هاست ؛ به همین خاطر مراجع تقلید مصرف آن را تحریم كرده اند .»
به او خیره شدم و دانستم كه او تا چه حد از شعور سیاسی بالایی برخوردار است و در دل به عمق نگرش او به مسایل ، آفرین گفتم . (راوی: خلبان آزاده امیر اكبر صیادبورانی)

4)مدت زمانی كه عباس در «ریس» حضور داشت با علاقه فراوانی دوست یابی می كرد ، آنها را با معارف اسلامی آشنا می نمود و می كوشید تا در غربت از انحرافشان جلوگیری كند .
به یاد دارم كه در ان سال ، به علت تراكم بیش از حد دانشجویان اعزامی از كشورهای مختلف ، اتاق هایی با مساحت تقریبی سی متر را به دو نفر اختصاص داده بودند . همسویی نظرات و تنهایی ، از علت های نزدیكی من با عباس بود ؛ به همین خاطر بیشتر وقت ها با او بودم.
یك روز هنگامی كه برای مطالعه و تمرین درس ها به اتاق عباس رفتم ، در كمال شگفتی «نخی» را دیدم كه به دو طرف دیوار نصب شده و مساحت اتاق را به دو نیم تقسیم كرده بود . نخ در ارتفاع متوسط بود ، به طوری كه مجبور به خم شدن و گذر از نخ شدم . به شوخی گفتم : «عباس ! این چیه! چرا بند رخت را در اتاقت بسته ای؟»
او پرسش مرا با تعارف میوه، كه همیشه در اتاقش برای میهمانان نگه می داشت ، بی پاسخ گذاشت.
بعدها دریافتم كه هم اتاقی عباس جوانی بی بند وبار است و در طرف دیگر اتاق ، دقیقاً رو به روی عباس ، تعدادی عكس از هنرپیشه های زن و مرد آمریكایی چسبانده و چند نمونه از مشروبات خارجی را بر روی میزش قرار داده است .
با پرسش های پی در پی من، عباس توضیح داد كه با هم اتاقی اش به توافق رسیده و از او خواهش كرده چون او مشروب می خورد لطفاً به این سوی خط نیاید؛ بدین ترتیب یك سوی اتاق متعلق به عباس بود و طرف دیگر به هم اتاقی اش اختصاص داشت و آن نخ هم مرز بین آن دو بود . روزها از پس یكدیگر می گذشت و من هفته ای یكی ، دو بار به اتاق عباس می رفتم و در همان محدوده او به تمرین درس های پروازی مشغول می شدم و هر روز می دیدم كه به تدریج نخ به قسمت بالاتر دیوار نصب می شود؛ به طوری كه دیگر به راحتی از زیر آن عبور می كردم .
یك روز كه به اتاق عباس رفتم او خوشحال و شادمان بود و دریافتم كه اثری از نخ نیست . علت را جویا شدم . عباس به سمت دیگر اتاق اشاره كرد. من با كمال شگفتی دیدم كه عكس های هنر پیشه ها از دیوار برداشته شده بود و از بطری های مشروبات خارجی هم اثری نبود. عباس گفت : دیگر احتیاجی به نخ نیست ؛ چون دوستمان با ما یكی شده. (راوی: امیر خلبان روح الدین ابوطالبی)
5) در دوران تحصیل در آمریكا، روزی در بولتن خبری پایگاه «ریس» كه هر هفته منتشر می شد، مطلبی نوشته شده بود كه توجه همه را به خود جلب كرد. مطلب این بود: دانشجو بابایی ساعت 2 بعد از نیمه شب می دود تا شیطان را از خودش دور كند.
من و بابایی هم اتاق بودیم. ماجرای خبر بولتن را از او پرسیدم. او گفت: ـچند شب پیش بی خوابی به سرم زده بود. رفتم میدان چمن پایگاه و شروع كردم به دویدن. از قضا كلنل «باكستر» فرمانده پایگاه با همسرش از میهمانی شبانه بر می گشتند. آنها با دیدن من شگفت زده شدند. كلنل ماشین را نگه داشت و مرا صدا زد. نزد او رفتم. او گفت: در این وقت شب برای چه می دوی؟ گفتم: خوابم نمی آمد خواستم كمی ورزش كنم تا خسته شوم. گویا توضیح من برای كلنل قانع كننده نبود. او اصرار كرد تا واقعیت را برایش بگویم. به او گفتم: مسایلی در اطراف من می گذرد كه گاهی موجب می شود شیطان با وسوسه هایش مرا به گناه بكشاند و در دین ما توصیه شده كه در چنین موقعی بدویم و یا دوش آب سرد بگیریم.
آن دو با شنیدن حرف من، تا دقایقی می خندیدند، زیرا با ذهنیتی كه نسبت به مسایل جنسی داشتند نمی توانستند رفتار مرا درك كنند.»
(راوی: امیر اكبر صیاد بورانی)
6)چند روزی بود كه به همراه عباس از پایگاه لكلند واقع در شهر سن آنتونیوتكزاس فارغ التحصیل شده و برای پرواز با هواپیمای آموزشی T-41 به پایگاه ریس در شمال تكزاس آمده بودیم. در ورزشهای روزانه، می بایست ابتدا جلیقه هایی را با وزن نسبتاً زیادی به تن می كردیم و چندین دور با همان جلیقه ها به دور محوطه و یا پادگان می دویدیم. این كار جزء ورزشهای اجباری بود كه زیر نظر یك درجه دار آمریكایی انجام می شد. پس از پایان این مرحله، دانشجویان می توانستند ورزش دلخواه خودشان را انتخاب كنند و عباس كه والیبالیست خوبی بود با تعدادی از بچّه های ایرانی یك تیم والیبال تشكیل داده بودند. آن روزها بیشترین سرگرمی ما بازی والیبال بود.
باید بگویم كه آمریكاییان در سالهای حدود 1349 (1970 میلادی) تقریباً با بازی والیبال بیگانه بودند و هنگام بازی مقررات آن را رعایت نمی كردند؛ به همین خاطر یك روز هنگامی كه با چند نفر از دانشجویان آمریكایی مشغول بازی بودیم.، آبشارهای بی مورد و پاسهای بی موقع آنها همه ما را كلافه كرده بود. عباس به یكی از آنها یادآوری كرد كه اگر می خواهید والیبال بازی كنید باید مقررات آن را رعایت كنید. یكی از دانشجویان آمریكایی از این سخن عباس آزرده خاطر شد و در حالی كه بر خود می بالید با بی ادبی گفت: توی شترسوار می خواهی به ما والیبال یاد بدهی؟
او به عباس جسارت كرده بود؛ به همین خاطر دیگران خواستند تا پاسخ او را بدهند؛ ولی عباس مانع شد و روی به آن دانشجوی آمریكایی كرد و با متانت گفت: من حاضرم با شما مسابقه بدهم. من یك نفر در یك طرف زمین و شما هر چند نفر كه می خواهید در طرف مقابل.
دانشجوی آمریكایی كه از پیشنهاد عباس به خشم آمده بود، به ناچار پذیرفت.
دانشجویان آمریكایی می پنداشتند كه هر چه تعداد نفراتشان بیشتر باشد، بهتر می توانند توپ را بگیرند؛ به همین خاطر در طرف مقابل عباس ده نفر قرار گرفتند. عباس نیز با لبخندی كه همیشه بر لب داشت در طرف دیگر زمین محكم و با صلابت ایستاد.
بازی شروع شد. سرنوشت این بازی برای تمام بچه های ایرانی مهم بود؛ از این رو دانشجویان ایرانی عباس را تشویق می كردند و آمریكایی ها هم طرف خودشان را؛ ولی عباس با مهارتی كه داشت پی در پی توپ ها را در زمین طرف مقابل می خواباند. آمریكایی ها در مانده شده بودند و نمی دانستند كه چه بكنند. در حین برگزاری مسابقه، سر و صدایی كه دانشجویان برپا كرده بودند كلنل «باكستر» فرمانده پایگاه را متوجه بازی كرده بود و در نتیجه او نیز به زمین مسابقه آمد. در طول بازی از نگاه كلنل پیدا بود كه مهارت، خونسردی و تكنیك عباس را زیر نظر دارد.
سرانجام در میان ناباوری آمریكایی ها، مسابقه با پیروزی عباس به پایان رسید. در این لحظه فرمانده پایگاه، كه گویا از بازی خوب عباس تحت تأثیر قرار گرفته بود و شادمان به نظر می آمد، از عباس خواست تا در فرصتی مناسب به دفتر كارش برود.
چند روز بعد عباس از طرف فرمانده پایگاه به عنوان كاپیتان تیم والیبال پایگاه «ریس» انتخاب شد. با مسابقاتی كه تیم والیبال پایگاه با چند تیم از شهر «لاواك» برگزار كرد، تیم والیبال پایگاه به مقام اول دست یافت و عباس به عنوان یك كاپیتان خوب و شایسته مورد علاقه فراوان كلنل «باكستر» قرار گرفته بود و بارها شنیدم كه او عباس را «پسرم» صدا می كرد. (راوی: امیر خلبان روح الدین ابوطالبی)
7)پنج یا شش روز به عید سال 1361 مانده بود . ساعت ده شب شهید بابایی به منزل ما آمد و مقداری طلا كه شامل یك سینه ریز و تعدادی دستبند بود به من داد و گفت :« فردا به پول نیاز دارم ، اینها را بفروش»
گفتم :« اگر پول نیاز دارید ، بگویید تا از جایی تهیه كنم »
او در پاسخ گفت :« تو نگران این موضوع نباش . من قبلاً اینها را خریده ام و فعلاً نیازی به آنها نیست . در ضمن با خانواده ام هم صحبت كرده ام .»
من فردای آن روز به اصفهان رفتم . آنها را فروختم و برگشتم . بعدازظهر با ایشان تماس گرفتم و گفتم كه كار انجام شد . او گفت كه شب می آید و پول ها را می گیرد . شهید بابایی شب به منزل ما آمد و از من خواست تا برویم بیرون و كمی قدم بزنیم . من پول ها را با خود برداشتم و رفتیم بیرون . كمی كه از منزل دور شدیم گفت :وضع مناسب نیست قیمت اجناس بالا رفت و حقوق كارمندان و كارگران پایین است و درآمدشان با خرجشان نمی خواند و.....
او حدود نیم ساعت صحبت كرد . آنگاه رو به من كرد و گفت:« شما كارمندها عیالوار هستید . خرجتان زیاد است ومن نمی دانم باید چه كار كنم » بعد از من پرسید :« این بسته اسكناس ها چقدری است ؟» گفتم: صد تومانی و پنجاه تومانی. پول ها را از من گرفت و بدون اینكه بشمارد ، بسته پول ها را باز كرد و از میان آنها یك بسته اسكناس پنجاه تومانی درآورد و به من داد و گفت :«این هم برای شما و خانواده ات . برو شب عیدی چیزی برایشان بخر.»
ابتدا قبول نكردم . بعد چون دیدم ناراحت شد ، پول را گرفتم و پس از خداحافظی ، خوشحال به خانه برگشتم .بعدها از یكی از دوستان شنیدم كه همان شب پول ها را بین سربازان متأهل ، كه قرار بود فردا برای مرخصی عید نزد زن و فرزندانشان بروند تقسیم كرده است .(راوی: سید جلیل مسعودیان)
8)عباس نمازش را بسیار با آرامش و خشوع می خواند. در بعضی وقتها كه فراغت بیشتری داشت آیه «ایّاك نعبد و ایّاك نستعین» را هفت بار با چشمانی اشكبار تكرار می كرد.
به یاد دارم از سن هشت سالگی روزه اش را به طور كامل می گرفت. او به قدری نسبت به ماه رمضان مقیّد و حساس بود كه مسافرتها و مأموریتهایش را به گونه ای تنظیم می كرد تا كوچكترین لطمه ای به روزه اش وارد نشود. او همیشه نمازش را در اول وقت می خواند و ما را نیز به نماز اول وقت تشویق می كرد.
فراموش نمی كنم، آخرین بار كه به خانه ما آمد، سخنانش دلنشین تر از روزهای قبل بود. از گفته های او در آن روز یكی این بود كه: وقتی اذان صبح می شود، پس از اینكه وضو گرفتی، به طرف قبله بایست و بگو ای خدا! این دستت را بروی سر من بگذار و تا صبح فردا برندار.
به شوخی دلیل این كار را از او پرسیدم. او در پاسخ چنین گفت: اگر دست خدا روی سرمان باشد، شیطان هرگز نمی تواند ما را فریب دهد.
از آن روز تا به حال این گفته عباس بی اختیار در گوش من تكرار می شود. (راوی: اقدس بابایی)
9)قبل از پیروزی انقلاب در پایگاه اصفهان در سمت فرمانده گردان « F-14» در یك مانور هوایی به مناسبت روز 24 اسفند شركت داشت. من به عنوان فرمانده گردان هماهنگیهای لازم را انجام دادم و در روز مقرر به پرواز درآمدیم. فرمانده دسته اول من بودم و عباس هم در دسته من پرواز می كرد. باید بگویم كه رژه در حضور شاه برگزار می شد.
از شروع پرواز چند دقیقه ای می گذشت و ما در حال نزدیك شدن به فضای جایگاه بودیم. آرایش هواپیماها از قبل هماهنگ شده بود و چشمان حاضران و خبرنگاران در جایگاه در انتظار مانور ما بر فراز جایگاه بودند كه ناگهان صدای عباس در رادیو پیچید او گفت:
ـ من در وضع عادی نیستم. نمی توانم دسته را همراهی كنم.
مضطربانه پرسیدم:
ـ چه مشكلی پیش آمده؟
گفت:
ـ سیستم هیدرولیك هواپیما از كار افتاده است. می خواهم از دسته جدا شوم و باید به برج مراقبت اعلام وضعیت اضطراری كنم.
من فقط گفتم:
ـ شنیدم تمام.
در این لحظه عباس از دسته جدا شد. مانوری كرد و در جهت مخالف دسته های پروازی، به سمت باند رفت. آن لحظه آرایش هواپیماها در هم ریخت و باعث در هم پاشیدن مراسم شد پس از انجام پرواز به پایگاه برگشتیم. یك پرسش ذهن مرا به خود مشغول كرده بود كه با توجه به اینكه سیستم هیدرولیك در جنگنده «F-14» دوبله است، چرا عباس از سیستم دوم استفاده نكرده است.
فرمانده پایگاه مرا تحت فشار قرار داد كه درباره اعلام «وضع اضطراری» عباس اظهار نظر كنم. من پاسخ دادم كه وقتی هواپیما در هوا دچار اشكال یا نقص فنی می شود، در آن لحظه تصمیم گیرنده خلبان است؛ بنابراین او باید تصمیم بگیرد كه فرود بیاید یا به پرواز خود ادامه دهد. البته این نظر برای خودم قابل قبول نبود؛ ولی با توجه به علاقه ای كه عباس داشتم و تا حدودی از هدف او آگاه بودم بر روی این موضوع سرپوش گذاشتم. حال اینكه او می توانست با استفاده از سیستم دوم به راحتی پرواز را تا پایان ادامه دهد. سپس به طور كتبی و رسماً به مسئولین اعلام كردم كه تصمیم بابایی مبنی بر فرود، در آن لحظه كاملاً منطقی بوده و سرپیچی از فرمان محسوب نمی شود.
چند روز بعد، هنگام خروج از اتاق عملیات، عباس را دیدم. او در حالی كه به من ادای احترام می كرد، نگاهش به نگاه من دوخته شده بود. هیچ نگفت؛ ولی در عمق چشمانش خواندم كه می گفت: «متشكرم».
بعدها حدسم به یقین تبدیل شد و دانستم كه عباس در آن روز نمی خواست رژه انجام شود و در حقیقت عمل او در آن روز یك حركت انقلابی و پروازش یك پرواز انقلابی بود. ( راوی: امیر حبیب صادقپور)
10)عباس همیشه علاقه داشت تا گمنام باقی بماند. او از تشویق، شهرت و مقام سخت گریان بود. شاید اگر كسی با او برخورد می كرد، خیلی زود به این ویژگی اش پی می برد.
زمانی كه عباس فرمانده پایگاه اصفهان بود یك روز نامه ای از ستاد فرماندهی تهران رسید. در نامه خواسته بودند تا اسامی چند نفر از خلبانان نمونه را جهت تشویق و اعطای اتومبیل به تهران بفرستیم. در پایان نامه نیز قید شده بود كه « این هدیه از جانب حضرت امام است.» عباس نامه را كه دید سكوت كرد و هیچ نگفت. ما هم اسامی را تهیه كردیم و چون با روحیه او آشنا بودم، با تردید نام او را جزء اسامی در لیست گذاشتم می دانستم كه او اعتراض خواهد كرد. از آنجا كه عباس پیوسته از جایی به جای دیگر می رفت و یا مشغول انجام پرواز بود. یك هفته طول كشید تا توانستم فهرست اسامی را جهت امضاء به او عرضه كنم. ایشان با نگاه به لیست و دیدن نام خود قبل از اینكه صحبت من تمام شود، روی به من كرد و با ناراحتی گفت:
ـ برادر عزیز! این حق دیگران است؛ نه من.
گفتم:
ـ مگر شما بالاترین ساعت پروازی را ندارید؟ مگر شما شبانه روز به پرسنل این پایگاه خدمت نمی كنید؟ مگر شما... ؟
ولی می دانستم هر چه بگویم فایده ای نخواهد داشت. سكوت كردم و بی آنكه چیزی بگویم، لیست اسامی را پیش رویش گذاشتم. روی اسم خود خط كشید و نام یكی دیگر از خلبانان را نوشت و لیست را امضا كرد.
در حالی كه اتاق را ترك می كردم. با خود گفتم كه ای كاش همه مثل او فكر می كردیم. (راوی: امیرعلی اصغر جهانبخش)
۱۱) مدتی قبل از شهادتش ، در حال عبور ازخیابان سعدی قزوین بودم كه ناگهان عباس را دیدم . او معلولی را كه هر دو پا عاجز بود و توان حركت نداشت ، بردوش گرفته بود و برای اینكه شناخته نشود، پارچه ای نازك بر سر كشیده بود . من او را شناختم و با این گمان كه خدای ناكرده برای بستگانش حادثه ای رخ داده است ، پیش رفتم . سلام كردم و با شگفتی پرسیدم : «چه اتفاقی افتاده عباس ؟ كجا می روی »
او كه با دیدن من غافلگیر شده بود ، اندكی ایستاد وگفت: «پیر مرد را برای استحمام به گرمابه می برم . او كسی را ندارد و مدتی است كه به حمام نرفته!» (راوی: میرزا كرم زمانی)
بسم الله الرحمن الرحیم

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای
وز کین چه ها در این ستم آباد کرده ای
کام یزید داده ای از کشتن حسین ؟
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
بهر خسی که بار درخت شقاوت است
در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای
بسم الله الرحمن الرحیم

کمیته ملی تحریم، عدم سرمایه گذاری و مجازات رژیم اشغالگر در فلسطین (BNC) کمپینی را با عنوان "آپارتاید را تحریم کنید: روز اقدام اقتصادی در اروپا علیه صادرکنندگان کشاورزی رژیم صهیونیستی" در لندن و چندین شهر اروپایی آغاز کرده است.
به گزارش خبرگزاری قدس (قدسنا) به نقل از مرکز رسانه ای بین المللی خاورمیانه (IMEMC) فعالان این کمپین در لندن از روز گذشته (شنبه) این کمپین را آغاز کرده اند و اقدام به توزیع بروشور، نصب بنر ها در مقابل مراکز تجاری بزرگ لندن، منچستر، بریستول، بیرمینگان و آکسفورد نموده اند. کمیته ملی فلسطین از مغازه داران اروپایی خواسته اند تا کالاها و محصولات کشاروزی رژیم صهیونیستی بویژه کالاهایی که در شهرک های غیرقانونی در سرزمینهای فلسطینی تولیده شده اند را خریداری نکنند.
بسم الله الرحمن الرحیم

گسترده ترين و بي سابقه ترين اعتصاب كارگري در فلسطین اشغالی روز گذشته برگزار شد و كارگران تاكيد كردند تا زمان تحقق كامل خواسته هايشان به اين اعتصاب ادامه خواهند داد.
به گزارش خبرگزاري قدس، روزنامه صهيونيستي هاآرتص اعتصابات عمومي در ادارات رژيم صهيونيستي كه از روز گذشته آغاز شد را در طول چهار سال گذشته، بزرگترين و بي سابقه ترين اعتصاب برشمرد.
در اين اعتصاب گسترده، كارگران ادارات مختلف از جمله تامين اجتماعي، بانك ها، دانشگاه ها، فرودگاه ها و بنادر اصلي رژيم صهيونيستي دست از كار كشيدند و فلسطين اشغالي به حالت فلج درآمد.
رئيس سنديكاي كارگري رژیم صهیونیستی گفت كه اين اعتصابات ادامه خواهد داشت و چنانچه دولت به خواسته هاي كارگران معترض جامه عمل نپوشاند اعتصابات وارد مرحله جديدتري خواهد شد.
جنبش هاي اعتراضي در رژیم صهیونیستی به طور رسمي از چهار ماه پيش در اعتراض به سیاستهای رژیم و نابرابري اقتصادي و بي عدالتي اجتماعي آغاز شده است و مردم خواستار عدالت و بهبود وضعيت معيشتي خود شدند ولي با اعتصاب صدها هزار كارگر در رژيم صهيونيستي اين اعتراض ها جنبه ديگري به خود گرفت و اعتصاب كنندگان خواستار تغيير وضعيت سياسي و اقتصادي رژيم صهيونيستي شدند.
كارشناسان معتقدند اين اعتصابات هر روز 100 ميليون دلار براي رژیم صهیونیستی هزينه در برداشته باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم

این عکس به علت نشان دادن شجاعت کودک فلسطینی در برابر سرباز اشغالگر نامزد بهترین عکس سال 2011 شده است.
چهار دلیل برای انتخاب این عکس به عنوان نامزد بهترین عکس سال 2011 عنوان شده است: اولا در این عکس کودک فلسطینی نگاهی از موضع قدرت به سرباز رژیم اشغالگر دارد، ثانیا انگشتان سرباز صهیونیست ترس او را نشان میدهد، ثالثا کودک فلسطینی و همچنین پدر او خندان و خوشحال هستند و نهایتا اینکه کودک بهگونهای اسباب بازی خود را به دست گرفته که این پیام را مبادرت میکند که فردا او سلاحی واقعی را به دست خواهد گرفت و آن سرباز را از سرزمین خود خارج خواهد کرد.




